اینو اضافه میکنم برای کسی که روزای زیادی پا به پای درد من نشست و شاید من قدرشو ندونستم من اینو مینوسم برای کسی که رفت و باید بره حتی اگه بخواد بمونه من دیگه نمیذارم ... حالا که دیگه نیست من میفهمم چقدر جای نوشته هاش و جای طرفداریاش جای کل کل کردناش با شقایق جای خودش و وجودش تو این عذابکده خالیه ... دلم برات تنگ میشه همراز از طرف من به "اویس " تبریک بگو کادوی عروسی شما از طرف من که دورم آرزوی خوشبختی و کامیابی برای شماس امیدوارم روزی برسه که بتوونم تمام محبتاتو جبران کنم به امید موفقیت و خوشبختیت همیشه به یادتم حتی توی دورترین کویر زندگی ... خداحافظ

 


رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمان در ای سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت ، چو نور صبح
بیرون فتاده بود بیکاره راز ما

رفتم که گم شوم چو یه قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من نگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی می شوم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

من عذابم نه عذاب تو بلکه عذاب او ... و این روزها که تنهایی چه آسان وجود خسته ام را به تاراج میبرد و من در اندوه مرگ رفاقت سوگوارم اما ناگاه به یاد آوردم عذابم  و به یاد آوردم که من منتهای نفرتم من سبب خورد شدن من صدای حنجره بغض آلودم من عذابم نه لایق محبتم نه در شان فداکاریم من آفریده دردم من حاصل شهوت شیطانم من زاده سکوت مرگم به یاد آوردم نیازی نیست باشی نیازی نیست به دیوی اسیر دل ببندی نه من به تنهایی کاملم از نفرت ، کاملم از جنون از درد از بدبختی صدای ضجه های التماس آمیز من نه آن هوسرانم که تو مرا خواندی من لذت درد آلوده هوسم ( با تو ام که نمیدانی پس این صدای خسته گرگی در کمین چشمان توست دیوی به امید دریدن گلویت آرمیده در بستر جنون ) من این پاکی عادت نداشتم که تو لایق بهترین بودی که تو هم فرشته ای از جنس همجنسان پاک خود بودی ( اینبار با توام ) و من غرق در لجنزاری بودم که دستان پر مهر فرشته ای برایم مهیا ساخت من عذابم به قیمت عشق من عذابم به قیمت جان به قیمت خون ... من عذاب هستم و تا همیشه عذاب میمانم ... پس مینوشم به سلامتی چشمان خونبارم و به سلامتی آغوشت به سلامتی سلام تو و به سلامتی نامردان جهان ... نوش

 

راستی سامان زیر قولم زدم هه هه هه ....

ما زیاران چشم یاری داشتیم          خود غلط بود آنچه می پنداشتیم