من عذابم ، و عذاب یعنی تنفری در حد جنون و عذاب یعنی با میل خود سوختن من دردم ، من صدای ناله های شبانه ام ، من بستر شهوت الود مرگم من ، من عذابم خواهان درد و جنونم خواهان رنج و سوختنم من سرآغاز دردم ، زاده مرگم من عذابم ... چه کسی توان ایستادن کنار عذاب را دارد ؟؟؟ چه کسی دل به دستان وحشی و چشمان سرخ و هراس انگیز عذاب میبندد ؟؟؟؟ چه کسی تاب بوسه های مرگبار عذاب را دارد چه کسی ... ؟؟؟؟

دوباره اینجا تنها ایستاده ام در سکوت مطلق شب جای زخمهایی که تو بر بدنم گذاشتی با هیچ چیزی التیام نمیابد صدای دلفریبت در گوشم می پیچد " عذاب ... " و من باز قربانی لبخند جادوییت میشوم چه ساده مرا حراج کرده بودی روزی به تو میرسم و با دستان بی رحمم ذره ذره وجودت را می درم بوسه هایم دیگر رنگ هوس تو را ندارد دیگر شهوتم را هم نصیبت نمی کنم با تمام عشقم میبوسمت آنگونه میبوسمت که جز مرگ چیزی برای هیچکداممان نماند زخمهایم را با تو شریک میشوم ... آه امشب عجیب میسوزم عجیب ...

دود چشمانم را میسوزاند مثل یک خواب زده به تو مینگرم در باورم نیست تو بودی در کنار کسی که هیچ شبیه من نبود تبدیل به گرگ میشدم درنده خو  وحشی اتشی اعماق وجودم خواهان دریدن تو بود و دریدن او که تو را داشت چه آسوده و بی دغدغه تو را داشت راستی چگونه ؟؟؟؟ او را هم فریفتی ؟؟؟ با چشمان خمار و وسوسه انگیزت چگونه توانستی .. " عذاب می خندد دیوانه وار میخندد " تو که مثل من بودی ... به او هم گفتی چقدر در کنارم آرام بودی به او هم گفتی که یک سراسر لجن را در گندابه زندگیش رها کردم تا در لجنزار زندگیش سوخت شود ؟؟؟؟ به او بگو تا بداند تو پرنس افسانه ای هستی که با چشمانت جادو میکینی بگو پرنس من بگو هیچکس تاب گذشتن از تو را ندارد بگو ... بگو نرو بگو عذاب ... بگو بمون من میترسم بگو لعنتی بگو ...

نگو باران گران بودیم و رفتیم         نگو نا مهربان بودیم و رفتیم

نگو اینها دلیل محکمی نیست        بگو با دیگران بودیم و رفتیم

 

 

بگو لعنتی بگو ... بگو چرا ؟؟؟ لعنتی دارم میسوزم ... دارم میمیرم ..

. آخه چرا ؟؟؟