
ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
شمع ها را برای آمدنت چیده ام مسیر را گم نکنی ستاره کوچکم هرچند پایان سفر کوتاهت به آغوشم چشمهای وحشی عذاب است اما .... بیا شاید دل عذاب را آنگونه که سوخته دیدی شاید ...راستی رسیدی به گرگ هار بگو من همرازم نامت او را رام خواهد کرد شاید ...






صدا از دور می آید صدای خش خش پاییز
صدای پای یک تکرار صدای یک غم شب خیز
درون خلوتم انگار کسی می گویدم برخیز
بکن سویش کمی اصرار و خود را بر دلش آویز

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 15:38 توسط عذاب
|