وعذاب بودم عذاب هستم و عذاب می مانم آری عذاب تو
عذاب تو می مانم روحت را در لحظه خوشی در دستان سردم می فشارم
چشمان بی روحم را که شعله ور خواندی به چشمان مستت میدوزم تن گرم تورا در لحظه لذت به آتش میکشم و عذاب خواهم ماند برای تو که مرا عذاب نامیدی مرا گرگ هار خواندی و بعد با چشمان فرشته وارت شیر را اسیر نگاه نگران چشمان آهو کردی تو که گرگ را عذاب خواندی من عذابم ، تو خود عذاب بودنم را به جان خریدی لعنت به تو ،
تو عذاب منی و من عذاب همه دنیا به امید روزی که پیش از مرگ چشمانم گلویی که روزی جای لبهای من بود را با دندانهای عذاب بدرم منتظر باش من گرگ هارم

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
ز حالم باخبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت
ازین بودن ، ازین بدعت
خداوندا
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری میکشد آن کس که انسان است
و از احساس سرشار است

چیه خدا ببین داری چیکار می کنی ؟؟ خدا ازت دلگیرم این رسم نبود خدا توی یه قدمیم بود دستم لا به لای موهای لخت و سیاهش غوطه ور بود چرا ؟؟؟؟ چشمای پر غرور و فریبنده اش دوباره مجنونم کرد و لبهاش ... و آغوشش
ای خدا چرا ؟؟؟ من که پذیرفته بودم ... من که تسلیم محض بودم تو خدا خسته نشدی از عذاب من خسته نشدی از شکنجه من خدا از این دنیا از همه از زندگی متنفرم ای خدا .... به زودی به تو میپیوندم

خدا تو دیگه آغوشتو ازم دریغ نکن می خوام بیام پیشت
