به من میگی عذاب من و از من لذت میبری همراز این یعنی تو داری روحتو آشنا میکنی با من داری با عذاب خودتو تسکین میدی میبینی چه تناقض دل انگیزیه  درد آشنا شدن نه همراز تو منو میشناسی چون روحت بادرد آشناست و من تشنه روح های درد آشنا هستم به عذاب دل نبند نه چون عذاب فانیه ، نه چون تو در عذاب نخواهی موند  ، عذاب فانیه اما تو روزی از عذاب فاصله می گیری  ...همراز شاید من و تو یک درد مشترک داشته باشیم و اون عشق باشه اما بذار بهت بگم عشق گوشه ناچیزی از عذابه عذاب تنهایی عذاب غربت عذاب سوختن عذاب له شدن ...عذاب خاکستر شدن ... عذاب هرروز ارزوی مرگ کردن ... همراز با من منشین تو چه دانی که افسونگر و بی پای و سرم ؟؟؟ تو چه دانی که پس هر نگه ساده من چه جنونی چه نیازی چه غمیست

همراز من سراپا دردم تو نگو تو درد و دل کن  ، درد و دل از این بیشتر که گفتم من عذاب خدا برای آدمم ، بذار یه رازه دل نشین رو آروم تو گوشت بگم اما نه الان و نه اینجا شاید وقتی ...

 همراز اگه یه روز عاشق شدی و عشقت رفت گناه اون نیست گناه از توئه   و این یکی از هزارن گناه منه گرگ هار نتونست فرشته رو نگه داره ، دیو نتونست دلبر و عاشق کنه دلبر دروغ میگفت .... همراز عذاب اهل گریه نیست هرچند تو دلش همیشه جاریه اما تو داری اشکه عذابو در میاری ازم نپرس همراز .... عذاب طاقت مرور بی پایان خاطرات سیاهو نداره عذاب میمیره همراز ولی دیگه بسه .... بسه

همراز من دوست ندارم همرازم تو حیاط قصرم بایسته و از دور منو بالای برج سیاهم ببینه دوست دارم بیاد کنارم ... همراز من دنبال اون لحظه ام که در بزنی و من در به روت باز کنم منو منتظر نذار