<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عذاب</title>
<link>https://azaab.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Aug 2010 23:30:20 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عذاب هنوز زاده درد بودن است و بس مرده درد عذاب شدن عشق است </title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/54</link>
<description>این وبلاگ آپ شد بعد از یک سال من برنگشتم فقط از بر &quot;گشتم&quot; همه منو حفظ میشن مثه شعرای حافظ به هم میگن به درک یه ارازل از زمین کم شد اینجا جای عذابه و من انقدر سوختم و سوختم و سوختم که دیگه حتی عذاب هم نیستم مینای من من سوختم بی تو هنوز و تا همیشه شبیه همه روزهای رفته هی سرد شدم و سرد شدم تا عاقبت کودکی روحم با خیال تو آتش گرفت و سوخت هنوز از عطش خیال چشمهای تو به هیچ چشمه ای دل نبسته ام و وای به حال دلم باید سیاه شویم مثل چشمانت مثل روزگارم و سوخته شویم مثل</description>
<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 23:30:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارک عذاب </title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/53</link>
<description>برای دوست خوبم عذاب : تولدت مبارک میدونم بهت خوش نمیگذره میدونم تو چه فشاری هستی ولی تولدت مبارک میدونم هیچکس یادت نکرده ولی تولدت مبارک میدونم دوستات بی خیالت شدن ولی تولدت مبارک میدونم هیچکس نیومد ملاقاتت و حسابی دمق شدی ولی تولدت مبارک میدونم نذاشتن هدیه تولدتو بدستت برسونم ولی تولدت مبارک میدونم هیچکس مثه من واسه تو فدا نشد حتی تو نگاشم نکردی میدونم هنوز دلت پیشش گیره ولی تولدت مبارک میدوونم واسه اون جشن گرفتن و هیچکس حتی تولدتو بهت تبریک نگفت اما</description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 21:09:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>سامان</title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/52</link>
<description>بچه ها سلام من سامانم دوست عذاب این وبلاگ در واقع تعطیله ولی من دلم نیومد پاکش کنم فقط میام اینجا هراز گاهی سر میزنم اگه کسی کاری داشت چه با عذاب چه با من با ID: eldorado_nike@yahoo.com در تماس باشه البته عذاب پسورد ID خودشو به من داده من قول میدم امنت دار باشم و متن پی ام هایی که به عذاب میدین کامل به دستش برسونم تو این مدت من واقعا متاسف شدم که یکسری مثل سنگ بودن و حتی نتونستن مرهمی رو زخم بقیه بشن مقصر عذاب بود که این وبلاگو راه انداخت اونم که پیشنهاد</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2009 18:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/51</link>
<description>عوضی د اگه زده بودمش دلم نمیسوخت لامصب دو تا گلوله حروم خودم کردم بی ناموس تویی که اگه ناموست تو بغل کسی دیگه باشه دم نمیزنی من غیرتم نمیذاره ناموسمو کسی که همه زندگیمو دادم تا فقط بدونم مال منه ببینم شب تو بغل یکی دیگه میخوابه تو که با غیرتی و ناموست هرشب یه جاست خوش باش که مظلومی نه ظالم لیاقت جواب دادنه منو هم ندارین من اگه کم نیاورده بودم الان بالای دار میرقصیدم و لیچار تو حرومزاده و رو جواب نمیدادم دفعه آخرتته به همراز توهین میکنی وگرنه سر تو دیگه دست</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 10:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/50</link>
<description>میخواست بگریذد از چنگال عذاب ، لحظه موعود فرارسیده بود چشمهای سرخ چشمان سیاه را زیر رو کرد دیگر نمیدانست خواهان کدام خواسته است عشق یا نفرت نمیدانست کیست عذاب یا ... مست از پیرونزدیک موعد انتقام بود اسلحه ای مشکی در دستان خسته اش بیتاب بود و مکانی عاری از قلب آماج بی شک لحظه موعود رسیده بود زمان زمان انتقام بود عذاب آماده برای وصل چشمان بیروحش آسمان را در هم کشید چگونه میرفت و به ماه کاملی می پیوست که تمام ستارگان امیدش را نا پدید میکرد زمان زمان جنون بود</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 22:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/49</link>
<description>عذاب مرده بود تصویر گویای درد او شد عذاب به دست چشمان خمار شب ترور شده بود در گوشه ای دنج با حیله عشق ... عذاب ایستاده بود فکرش پر تلولو خاطرات رنگین زمستانهای دور بود و دور درد تک تک سلولهایش را در هم فشردعذاب عذابترین بود دیگر راهی جز رفتن نیست بارها مرور شده بود او آغاز بدبختی بود و آغاز درد پس باید رنج پایان میپذیرفت او باید میگریخت از خود یا از تو ... دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن نبود همه چیز محیای رفتن و کوچیدن از این دیار بود او میرفت بی همراز ...</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 15:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/48</link>
<description>محرم که میشه باز تو کنار ستونهای هیئت میرویی باز من عذاب میشوم غرق در بزرگی خدا ، خدا دور از من من تشنه تر از هر محرمی نگاهم خسته تر از هر لحظه سنگینی علم – چشمانت روزگارم را سیاه میکند – علم روی دوشم میلغزد صدای عباس بلند میشود چندنفر دور علم را میگیرند تلوتلو میخورم هیکلی ام را باز میکنم هوا چرا سرد نیست نگاهم به برفهای گوشه خیابان است چیزی دارد میسوزد پشت سرم سنگین شده برمیگردم چشمانی به سیاهی شب آنجاست میخواهم نگاهم را بردارم نمیشود چشمان هنگ کرده قلبم</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 18:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/47</link>
<description>بیا چت بیا درست بگو کی هستی نمیدونم کی هستی بیا بگو لعنتی مثه آدم من منتظرتم ای دی من : a_azaab@yahoo.com بیا بگو کی هستی این کنجکاوی نیست این واسه اینه که ادعای تو خیلی زیادتر از اونه که نشون میدی اگه نیای مهم نیست ولی بدون حرفات دیگه سندیتی نداره جز یه مشت چرت و پرت انگار هیچکس حرفی نزده بیا خودتو معرفی کن تو این وبلاگ سر جمع 10 نفر نظر نمیدن پس آشنایی شاید شقایقی نمیدونم خواستی بیا من منتظرت هستم نخواستی هم به سلامت مرسی از همه حرفایی که به همه زدی بقیه</description>
<pubDate>Sat, 03 Jan 2009 12:58:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/46</link>
<description>آقای باحال ، پسر خوب ، آقای همه کس ، هیچکس ، هرخری که هستی من حوصله کل کل ندارم میفهمی نصف زندگیم به کل کل گذشته بچه جون اون چیزی که تو سر فندکت بهش میگی عمل من ۵ سال پیش کهنه کردم اگه تو تازه بچه لات شدی من ۱۰ سال پیش لات بازیو بوسیدم گذاشتم کنار من حال و حوصله سرو کله زدن با بچه ها رو ندارم میگیری داداش من؟؟ تو نمیخواد به من یاد بدی تیغ چیه تو برو همون پشماتو بزن بجز اونم سمت تیغ نرو خطر داره واست ...تو لازم نیست حال طرف منو بگیری تو برو تکلیف شبتو بنویس</description>
<pubDate>Tue, 30 Dec 2008 19:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaab.blogfa.com/post/45</link>
<description>این یه خط و اضافه میکنم واسه اولین و آخرین بار که دارم با مخاطب مینویسم اینجا کسی حق اهانت نداره حق فحش دادن نداره پا رو دمم نذارید که هار شدنم بد فرمه آقای یا خانوم هیچکس که حدس میزنم پسری شقایق خانوم که از آشناهای قدیمی من از کسی دعوت نکردم تشریف بیاره اینجا هرکی حال نمیکنه با وبلاگ من بره به جهنم شمایی که هنوز تو دهاتتون یاد نگرفتید که دوست نتی یعنی چی اینجا همه دوستن با تمامه نفرتاشون من تا اینجا التماس نکردم ایجا نفرینکده اس اینجا به اندازه کافی نفرت</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 22:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaab</dc:creator>
<guid>azaab.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
</channel>
</rss>
